دوشنبه، ۱ تیر ۱۴۰۵
در دنیای بازیهای ویدیویی که اغلب زیر سایه فرنچایزهای تکراری و فرمولهای امن قرار دارد، هر از گاهی اثری ظاهر میشود که نهتنها ساختار ژانر خود را به چالش میکشد، بلکه تعریف تازهای از «خلاقیت در بازیهای AAA» ارائه میدهد. بازی Pragmata دقیقاً در همین دسته قرار میگیرد؛ یک شوتر علمی-تخیلی سومشخص که با ترکیب ایدههای عجیب، روایت احساسی و گیمپلی چندلایه، تجربهای خلق میکند که هم آشناست و هم بهشدت متفاوت.
این بازی جدید از کپکام نشان میدهد که این شرکت، علاوه بر فرنچایزهای شناختهشدهاش، همچنان توانایی خلق تجربههای تازه و غیرمنتظره را دارد؛ درست همانطور که در سالهای اخیر با آثاری مانند Exoprimal و Kunitsu-Gami: Path of the Goddess نیز دیده بودیم. اما Pragmata یک قدم فراتر میرود و به تجربهای تبدیل میشود که نهتنها سرگرمکننده، بلکه از نظر احساسی و طراحی گیمپلی، عمیقاً بهیادماندنی است.

داستان Pragmata در آیندهای نامشخص رخ میدهد، جایی که شخصیت اصلی بازی، هیو، به همراه تیم تحقیقاتی خود به یک پایگاه علمی روی ماه فرستاده میشود. این پایگاه بهطرز عجیبی از کار افتاده و هیچ نشانی از انسانها در آن وجود ندارد. خیلی زود مشخص میشود که سیستم هوش مصنوعی مرکزی پایگاه، یعنی IDUS، دچار اختلال شده و کنترل همه چیز را در دست گرفته است. در این میان، هیو با یک همراه غیرمنتظره روبهرو میشود: یک اندروید کودکمانند به نام دیانا. این دو شخصیت که در ظاهر هیچ شباهتی به هم ندارند، مجبور میشوند برای بقا، کشف حقیقت و بازگشت به زمین با یکدیگر همکاری کنند. این همکاری ساده، بهتدریج به یکی از مهمترین ستونهای احساسی بازی تبدیل میشود. روایت بازی بهصورت تدریجی و مرموز پیش میرود. اطلاعات داستانی از طریق یادداشتها، فایلهای صوتی و پیشروی در محیط به بازیکن داده میشود. اگرچه خط اصلی داستان در نگاه اول نسبتاً قابل پیشبینی به نظر میرسد، اما آنچه Pragmata را متمایز میکند، «سفر احساسی» بین دو شخصیت اصلی است.
یکی از مهمترین نقاط قوت Pragmata رابطه میان هیو و دیانا است. این رابطه نه صرفاً یک همکاری داستانی، بلکه قلب تپنده تجربه بازی است. دیانا با شخصیت پرانرژی و معصوم خود، در تضاد کامل با فضای سرد و صنعتی پایگاه ماه قرار دارد. در مقابل، هیو یک شخصیت معمولی، طنزآمیز و در عین حال عمیق است؛ فردی که بهطور ناخواسته درگیر رویدادهایی بسیار فراتر از درک خود شده است. این تضاد شخصیتی باعث میشود رابطه آنها بهتدریج شکل بگیرد و رشد کند. بازی بهجای تکیه بر اکشن مداوم، گاهی سرعت خود را کاهش میدهد تا لحظات آرامی از تعامل، گفتوگو و تأمل را ارائه دهد. همین لحظات هستند که باعث میشوند بازیکن به این دو شخصیت وابسته شود. در بسیاری از بخشها، Pragmata حال و هوایی شبیه فیلمهای پیکسار پیدا میکند؛ ترکیبی از حس شگفتی کودکانه و عمق احساسی بزرگسالانه. این ویژگی باعث میشود داستان، حتی اگر در سطح کلی ساده به نظر برسد، در سطح احساسی تأثیرگذار و حتی گاهی اشکبرانگیز باشد.
یکی از چشمگیرترین جنبههای Pragmata سبک بصری آن است. جهان بازی را میتوان ترکیبی از طراحی صنعتی سنگین و زیباییشناسی علمی-تخیلی دانست که بهنوعی «ناسا-پانک» نامیده میشود. محیطها پر از فناوریهای بزرگ، حجیم و مکانیکی هستند؛ انگار که آینده بشر بر اساس تصورات دوران مسابقه فضایی شکل گرفته باشد. در کنار این طراحی صنعتی، مفهوم «Lunafilament» وارد داستان میشود؛ فناوریای که میتواند تقریباً هر چیزی را چاپ سهبعدی کند: از ساختمان گرفته تا غذا و خودرو. اما وقتی سیستم کنترل از دست خارج میشود، نتیجه آن خلق نسخهای تحریفشده از واقعیت است؛ شهری نیمهکامل که شبیه نسخهای ناقص از مکانهای آشنا مانند میدان تایمز نیویورک به نظر میرسد. این تضاد میان نظم و آشوب، یکی از عناصر کلیدی زیباییشناسی بازی است و به جهان آن عمق و شخصیت میبخشد.

اما شاید مهمترین بخش Pragmata، گیمپلی آن باشد؛ جایی که بازی واقعاً هویت منحصربهفرد خود را نشان میدهد. در ظاهر، Pragmata یک شوتر سومشخص است، اما در عمل چیزی بسیار پیچیدهتر و خلاقانهتر ارائه میدهد: ترکیبی از تیراندازی، پازل و مدیریت همزمان دو شخصیت. بازیکن کنترل هیو را در دست دارد، در حالی که دیانا روی پشت او قرار گرفته و وظیفه هک کردن دشمنان را بر عهده دارد. دشمنان در ابتدا بسیار مقاوم هستند و باید از طریق سیستم هک، نقاط ضعف آنها فعال شود. این هک کردن به شکل یک مینیگیم شبکهای انجام میشود که در آن مسیرهایی را برای رسیدن به هدف باز میکنید. این سیستم باعث میشود بازیکن همزمان دو لایه از گیمپلی را مدیریت کند: حرکت و مبارزه با هیو، و هک کردن و تحلیل با دیانا. در ابتدا این ترکیب پیچیده و حتی دشوار به نظر میرسد، اما پس از مدتی تبدیل به یکی از رضایتبخشترین سیستمهای گیمپلی در ژانر شوتر میشود.
نکته مهم درباره Pragmata این است که ایده اولیه آن بهتدریج گسترش مییابد و هرگز در سطح ساده باقی نمیماند. بازی دائماً مکانیکهای جدیدی معرفی میکند که سیستم اصلی را پیچیدهتر و جذابتر میکنند.
بازیکن میتواند نودهای هک مختلفی را انتخاب کند که هرکدام تأثیر خاصی دارند؛ مثلاً بازیابی سلامتی، گسترش هک به دشمنان دیگر یا حتی وادار کردن دشمنان به حمله به یکدیگر. در کنار آن، هیو به مجموعهای از سلاحهای متنوع دسترسی دارد که هرکدام کاربرد خاص خود را دارند، از جمله ابزارهایی برای متوقف کردن دشمنان یا سادهتر کردن فرآیند هک. همچنین محیطهای بازی نیز نقش مهمی در مبارزات دارند؛ از مناطق بدون جاذبه گرفته تا میدانهای لیزری و دشمنان مکانیکی پیچیده. این تنوع باعث میشود هیچ دو درگیری در بازی کاملاً مشابه نباشند.
یکی از نقاط قوت مهم Pragmata ریتم بسیار منسجم آن است. بازی ساختاری نسبتاً خطی دارد، اما در عین حال به بازیکن اجازه کاوش و کشف آیتمها و ارتقاءها را میدهد. این ساختار باعث میشود بازی حس و حال عناوین نیمهخطی کلاسیک را تداعی کند. بازیکن به یک پایگاه مرکزی به نام Shelter بازمیگردد، جایی که میتواند سلاحها را ارتقاء دهد، آیتمها را خریداری کند و با استفاده از منابع Lunafilament تجهیزات جدید بسازد. این چرخه پیشرفت باعث میشود همیشه حس رشد و توسعه در بازی وجود داشته باشد. Pragmata بهخوبی میداند چه زمانی باید مکانیک جدید معرفی کند و چه زمانی باید اجازه دهد بازیکن روی مهارتهای خود مسلط شود. همین تعادل دقیق، تجربهای روان و بدون لحظههای اضافی ایجاد میکند.
شاید بهترین توصیف برای Pragmata این باشد: «پیکسار در قالب یک بازی ویدیویی». این مقایسه صرفاً به خاطر فضای احساسی نیست، بلکه به نحوه ترکیب داستان، شخصیتپردازی و گیمپلی مربوط میشود. بازی همانند آثار پیکسار، در ظاهر ساده است اما در لایههای زیرین خود مفاهیم عمیقتری مانند تنهایی، همکاری، رشد شخصی و یافتن معنا را بررسی میکند.
هیو و دیانا فقط دو شخصیت در یک داستان نیستند؛ آنها نماد دو دیدگاه متفاوت به جهان هستند که در طول بازی از یکدیگر یاد میگیرند و رشد میکنند. همین روند تدریجی است که باعث میشود پایان بازی تأثیرگذار و بهیادماندنی باشد.

Pragmata نمونهای از یک بازی AAA است که جسارت تجربه کردن دارد. در دورانی که بسیاری از شوترها به فرمولهای تکراری وابستهاند، این بازی با ترکیب گیمپلی پازل-محور، روایت احساسی و طراحی هنری منحصربهفرد، مسیر متفاوتی را انتخاب میکند. اگرچه ممکن است در برخی لحظات پیچیدگی بیش از حد یا مبارزات دشوار وجود داشته باشد، اما در مجموع تجربهای ارائه میدهد که کمتر در صنعت بازی دیده میشود. Pragmata نهتنها یک شوتر علمی-تخیلی است، بلکه یک تجربه احساسی، خلاقانه و عمیق است که نشان میدهد هنوز هم میتوان در بازیهای بزرگ، ایدههای تازه و جسورانه خلق کرد.
در نهایت، Pragmata یکی از آن بازیهایی است که احتمالاً در ذهن بازیکنان باقی خواهد ماند؛ نه فقط به خاطر اکشن یا گرافیک، بلکه به خاطر احساسی که در طول مسیر ایجاد میکند.