شنبه، ۳ مرداد ۱۴۰۵
بازی REANIMAL از آن دسته بازیهایی است که از همان لحظه معرفیاش میدانستیم حتماً باید تجربهاش کنیم. این بازی توسط سازندگان اصلی Little Nightmares 1 و 2 ساخته شده؛ بازیهایی که خودشان بهاندازه کافی ترسناک هستند. بنابراین از همان اولین تریلر، تنها چیزی که میخواستیم بفهمیم این بود که: «اینجا دقیقاً چه خبر است؟!» وقتی دموی بازی در جریان Steam Next Fest در ماه اکتبر منتشر شد، واقعاً شوکه شدیم. بعد از فرار از اولین رویارویی در دمو، آنقدر میخواستیم بدانیم بعدش چه اتفاقی میافتد که انتظار برای عرضه نسخه کامل واقعاً طولانی به نظر میرسید.

چیزی که REANIMAL را تا این حد عجیب، مرموز و در عین حال جذاب میکند، این است که سازندگان پیش از عرضه بازی تقریباً چیز زیادی از آن نشان ندادند. دموی منتشرشده تنها بخش کوچکی از تجربهای بود که قرار بود با آن روبهرو شویم. بعد از اینکه بازی کامل را در یک نشست به پایان رساندیم، بلافاصله دلمان چیز بیشتری میخواست. نه به این دلیل که بازی کوتاه بود؛ هرچند زمان ضبط کامل تجربه ما کمتر از چهار ساعت شد، بلکه به این دلیل که دنیاسازی و شخصیتپردازی بازی از ابتدا تا انتها ما را کاملاً درگیر خودش کرد. فضای سنگین، اتمسفر و ریتم بازی باعث میشوند REANIMAL بیشتر شبیه یک سفر کامل باشد؛ سفری که در آن شخصیتها تلاش میکنند دوستانشان را نجات دهند، از موجودات روحخوار فرار کنند، شاهد نابودی جهانی باشند که اطرافشان در حال فروپاشی است و به هر ذره امیدی که باقی مانده چنگ بزنند.
راستش را بخواهید، معمولاً طرفدار بازیهای ترسناک نیستیم. آخرین بازی ترسناکی که خودم بازی کردم و هیچوقت به پایان نرساندم، Alien: Isolation بود. آخرین تجربه بزرگ برادرم در این سبک هم Resident Evil Village بود، بنابراین او قطعاً تجربه بیشتری از من دارد. شاید دلیلش این باشد که در آن بازیها سلاح دارید و حداقل راهی برای مقابله با دشمنان وجود دارد. اما وقتی خود محیط اطراف شما تبدیل به تهدید میشود و هیچ راهی برای دفاع از خودتان ندارید، تنش کاملاً متفاوتی ایجاد میشود.
با این حال، بازیهای ترسناک و مرموزی مثل Limbo و Inside را دوست داشتم و هر دو را در یک نشست به پایان رساندم. این بازیها شما را تقریباً بدون هیچ توضیحی وارد دنیای خودشان میکنند؛ فقط خیلی سریع یاد میگیرید چطور بپرید و با محیط تعامل داشته باشید و ناگهان خودتان را در حال فرار از کابوسهایی میبینید که در ادامه مسیر منتظرتان هستند. بنابراین از همان ابتدا حدس میزدم REANIMAL هم به همین فهرست بازیهای محبوبم اضافه خواهد شد.
حتی پیش از شروع بازی هم احساس عجیبی داشتیم. همان هیجان و اضطراب آشنای «خب، یک تجربه عجیب و دیوانهوار دیگر در راه است» خیلی زود سراغمان آمد. چیزی که REANIMAL را متمایز میکند، شدت داستان و فضای آن است. بازی شما را وارد محیطهایی میکند که بهشکل غیرمنتظرهای مدام تغییر میکنند و همین موضوع باعث میشود هیچچیز قابل پیشبینی نباشد و دائماً در حالت فرار یا مبارزه قرار بگیرید. یک لحظه در حال عبور مخفیانه از یک سالن تئاتر هستید که انگار در زمان منجمد شده، لحظهای بعد از یک فانوس دریایی متروک و در حال فروپاشی بالا میروید و ناگهان خودتان را در فضایی زیر آب و ترسناک، شبیه دنیای Bioshock، پیدا میکنید؛ جایی که سکوتش از موجوداتی که شما را شکار میکنند ترسناکتر است. گاهی هم با یک قایق کوچک در اطراف جزیره حرکت میکنید و کمکم این حس به شما دست میدهد که هر بخش جدیدی از این سرزمین، somehow از قبلی بدتر است.

جایی که REANIMAL واقعاً میدرخشد، در طراحی محیطهایی است که هم زنده به نظر میرسند، هم خطرناک و هم بهشدت ناآرامکننده. با احتیاط حرکت میکنید، چون دائماً این حس وجود دارد که شاید با یک قدم اشتباه، چیزی را بیدار کنید که اصلاً نمیخواهید با آن روبهرو شوید. در یکی از بخشهای ابتدایی، باید از انسانی با ظاهری شبیه موجودات تغییرشکلدهنده پنهان شوید؛ موجودی که به دنبال فردی میگردد که شما قصد نجاتش را دارید. دشمنان واقعاً محیط را جستوجو میکنند و همین باعث میشود جهان بازی بهشکل ناخوشایندی از حضور شما آگاه به نظر برسد. در طول بازی با پوستهای صاف و جداشده انسانها روبهرو میشوید یا مخفیانه از کنار فردی عبور میکنید که در حال اتو کردن پوستهای بدون گوشت از بدن یک انسان است؛ انگار که این اتفاق کاملاً عادی است. چنین لحظاتی باعث میشوند احساس کنید این دنیا دهههاست در رنج به سر میبرد و با ترس، ویرانی و آخرین تکههای باقیمانده از زندگی به حیات خود ادامه میدهد.
زیبایی وحشتناک بازی REANIMAL یکی از دلایلی است که باعث میشود این بازی فراموشنشدنی باشد. زیر نور ماه با انبوهی از بقایا روبهرو میشوید، در اقیانوسی تاریک حرکت میکنید که تنها بخش کوچکی از منطقه امن بعدی در دوردست روشن است، مه در حالی که مرغهای دریایی بالای سرتان میچرخند از راه میرسد و در یک سینمای متروکه، فیلم همچنان در حال پخش است؛ حتی با اینکه دیگر کسی برای تماشای آن زنده نمانده است. چنین صحنههایی سرنخهای کوچکی از اتفاقی که باعث این وضعیت شده به شما میدهند. هرچه بازی شما را از یک مکان ویرانشده به مکان دیگری میبرد، بیشتر از خودتان میپرسید واقعاً چه اتفاقی در اینجا افتاده، چه مقدار از انسانیت باقی مانده و چرا به نظر میرسد طبیعت تنها چیزی است که هنوز پابرجاست. کمکم این حقیقت برایتان روشن میشود که اتفاقی که همهچیز را به نابودی کشانده، فقط انسانها را از بین نبرده؛ بلکه تمام جهان را بلعیده است.
برای فرار از این مکان فاجعهبار، مجبور میشوید به هر نقطهای سفر کنید. هرچه جلوتر میروید، بیشتر درباره اتفاقی که رخ داده، میزان انسانیت باقیمانده و دلیل اینکه چرا طبیعت آخرین چیز پابرجا به نظر میرسد، سؤال میکنید. بهتدریج متوجه میشوید چیزی که باعث این فاجعه شده، فقط مردم را نابود نکرده، بلکه تمام جهان را در خود فرو برده است.
با پیشرفت در بازی، اوضاع فقط آشفتهتر میشود. با موجوداتی روبهرو میشوید که انگار مستقیماً از دل آزمایشهای دیوانهوار و پیچیده بیرون آمدهاند و متوجه میشوید که تمام جهان کاملاً از بین نرفته است. برخی حیوانات هنوز عادی هستند و در میان این فاجعه به زندگی خود ادامه میدهند، اما برخی دیگر به موجوداتی ترسناک و در عین حال مسحورکننده تبدیل شدهاند؛ انگار تکامل به شکلی کاملاً اشتباه پیش رفته است. طراحی بعضی از آنها حتی یادآور موجوداتی است که دیوید در فیلمهای Alien ممکن است خلق کند.
بخشهایی که بازی شما را مجبور میکند راهی برای از بین بردن این موجودات پیدا کنید، بسیار هیجانانگیز هستند و هر رویارویی احساس میشود آزمونی برای سنجش آمادگی شما جهت زنده ماندن در اتفاق بعدی است. یکی از نکات جالب بازی این است که در برخی لحظات واقعاً میتوانید از خودتان دفاع کنید. شما و همراهتان میتوانید با همکاری یکدیگر با دشمنانی که به شما حمله میکنند مبارزه کنید. در ابتدا این موضوع کمی احساس امنیت به ما داد و با خودمان گفتیم: «خب، از پسش برمیآییم.» اما هرچه بیشتر بازی کردیم، متوجه شدیم توانایی مبارزه فقط به این معناست که بدون اینکه متوجه شویم، داریم مستقیماً به سمت موقعیتهای بسیار آشفتهتر و خطرناکتر میرویم.

چیزی که در این بازی ما را غافلگیر کرد، صحبت کردن شخصیتها با یکدیگر بود. Little Nightmares چنین چیزی نداشت، بنابراین شنیدن گفتوگوهای شخصیتها باعث میشود ارتباط و پیوند میان آنها را بهتر احساس کنید و بفهمید چرا برای نجات کسانی که هنوز در این دنیای ویرانشده گرفتار هستند، برگشتهاند. اگر بازی را در یک نشست تجربه کنید، واقعاً حس یک فیلم تعاملی و پرتنش را دارد. هر فصل حالوهوای متفاوتی دارد و با وجود اینکه بعضی بخشها بسیار آزاردهنده و پایان بازی کاملاً پیچیده و عجیب بود، قطعاً دوباره آن را بازی میکنم؛ البته مطمئن نیستم برادرم هم همین کار را انجام دهد. دنیای بازی وزن و سنگینی عجیبی دارد، اما همچنان به شما لحظات آرام کوتاهی میدهد تا نفس بکشید، قبل از اینکه دوباره شما را به دل یک کابوس وحشتناک پرتاب کند.
البته با وجود اینکه بازی کارهای زیادی را بهخوبی انجام میدهد، چند مشکل هم وجود داشت که گاهی ما را از فضای بازی بیرون میکشید. هیچکدام از این مشکلات بازی را غیرقابلاجرا نمیکردند و بعضیهایشان حتی خندهدار بودند. نزدیک پایان بازی، کامپیوتر برادرم با افت فریم مواجه شد؛ احتمالاً به این دلیل که گرافیک بازی نسبت به دمو سنگینتر شده بود و از Unreal Engine 5 استفاده میکند. بنابراین در شرایطی که داشتیم برای نجات جانمان فرار میکردیم، ناگهان بازی با حدود ۱۰ فریم بر ثانیه اجرا میشد و تجربه واقعاً سختی بود.
باز کردن و کنار زدن درها با دیلم هم گاهی مشکل داشت. شخصیتها گیر میکردند، مجبور میشدیم کمی جابهجا شویم تا تعامل انجام شود یا درها بلافاصله پس از باز شدن دوباره بسته میشدند. پرش از روی موانع هم گاهی آزاردهنده بود. میدانستیم سرعت و شتاب کافی برای انجام بعضی پرشها را داریم، اما ناگهان بدون هیچ دلیل مشخصی سقوط میکردیم. زمان بارگذاری نیز در برخی بخشها، مخصوصاً هنگام مردن و بازگشت به بازی، چندان کمکی نمیکرد. درباره ذخیره خودکار آیتمهای جمعکردنی هم بهتر است چیزی نگویم؛ اگر یکی از ما پس از پیدا کردن یک آیتم میمرد، بازی گاهی آن را ذخیره نمیکرد و مجبور میشدیم دقیقاً مسیر قبلی را دوباره طی کنیم و تمام آیتمها را به همان شکل جمع کنیم.
برای بازی با دوستتان هم نیازی نیست چند نسخه از بازی داشته باشید، چون REANIMAL از حالت کوآپ محلی و Friend Pass پشتیبانی میکند. با Friend Pass، فردی که بازی را خریداری نکرده هم میتواند تمام بازی را همراه شما تجربه کند و این واقعاً قابلیت بسیار خوبی است. البته مشکلش این است که بازیکنی که از Friend Pass استفاده میکند، اچیومنتها را دریافت نمیکند. حتی چند بار اتفاق افتاد که میدانستم برادرم یک اچیومنت را به دست آورده، اما هیچ چیزی برای او نمایش داده نشد.

همچنین بهتر بود بازیکنی که از Friend Pass استفاده میکند بتواند پیشرفت و آیتمهای جمعکردنی خودش را ذخیره کند. برخی بازیکنان در زمان عرضه با مشکلات اتصال مواجه شدند، اما برای ما همهچیز روان بود و حتی یک بار هم ارتباطمان قطع نشد؛ تنها مشکل، چند افت فریم در بخشهای پایانی بازی بود. با وجود این مشکلات کوچک، بازی همچنان بسیار سرگرمکننده بود. این ایرادات فقط برای مدت کوتاهی ما را از فضای بازی خارج کردند و بعد دوباره توانستیم از تجربه بازی لذت ببریم.
REANIMAL واقعاً بازی است که فکر میکنم همه باید آن را امتحان کنند، حتی اگر معمولاً به بازیهای ترسناک علاقه ندارند. بازی شما را به دنیای خودش میکشد، کنترلها عملکرد خوبی دارند و تجربه از ابتدا تا انتها جذاب باقی میماند. در مجموع، تجربه فوقالعادهای بود. بعد از دیدن پایان بازی، بیشتر از قبل دلم میخواست چیزهای بیشتری ببینم. هنوز میخواهم عمیقتر بفهمم چرا همه این اتفاقات رخ دادهاند، چه چیزی باعث شد دنیا تا این حد فروبپاشد و چه چیزهای دیگری در آن سوی این جهان پنهان شدهاند. با توجه به اینکه سه بسته الحاقی داستانی نیز در راه هستند، واقعاً هیجانزدهام ببینم Tarsier Studios در ادامه چه چیزی برایمان آماده کرده است.